حاکم و مردم از رابطه نمایندگی که مورد اشاره حضرتعالی هم بود به رابطه ولایت تغییر میکند. در چنین الگویی، مردم دیگر منش قدرت نیستند، بلکه موضوع اعمال قدرتاند آنگونه که میشل فوکو در مراقبت و تنبیه تبیین نمود👇🏻
Replying to andandحاکم و مردم از رابطه نمایندگی که مورد اشاره حضرتعالی هم بود به رابطه ولایت تغییر میکند. در چنین الگویی، مردم دیگر منش قدرت نیستند، بلکه موضوع اعمال قدرتاند آنگونه که میشل فوکو در مراقبت و تنبیه تبیین نمود👇🏻
حتی اگر هدف از نصب، اجرای احکام دینی باشد، باز هم این هدف بهخودیخود ولایت مطلقه فراگیر را اثبات نمیکند. اجرای احکام، یک غایت است ,فرضا قبول, اما از یک غایت، تنها یک وسیله خاص نتیجه نمیشود. چون همان هدف میتواند ازراه نهادهای انتخابی،شوراها،وکالت عمومی، نظارت قضایی،یا اشکال دیگر سازمان سیاسی 👇🏻
دنبال شود. ادعای اینکه تنها یک شکل از حکومت قادر به تحقق دین است، ادعایی است که نیازمند اثبات مستقل است و صرف تکرار آن، آن را به حقیقت تبدیل نمیکند!میدانم این حرفم را بارها شنیده اید اما مجددا میگویم که بماند که در فلسفه اخلاق نیز فضیلت تنها زمانی معنا دارد که حاصل انتخاب آزاد باشد.👇🏻
اگراطاعت ازقدرت جایگزین مسئولیت اخلاقی شود، آنچه باقی میماند انضباط است،نه فضیلت. دولت میتواند رفتار را تنظیم کند، اما نمیتواند ایمان، وجدان یا اخلاق را با فرمان ایجاد کند. هر اندازه حوزه قدرت گسترش یابد، خطر جایگزین شدن اطاعت به جای مسئولیت نیز افزایش مییابد.این بخش عرایضم خیلی فوکویی شد!😂👇🏻
النهایه جناب مقدم گرامی،این نظریه ولایت انتصابی فقیه با سه مانع بنیادین فقهی فلسفی اخلاقی روبهرو است که مشرفید بر آن یکی اینکه با اصل عدم ولایت در تعارض است و برای خروج از این اصل، دلیل قطعی و مورد اجماع ارائه نمیکند!دوم، نهاد استثنایی ولایت بر محجوران رابه انسانهای بالغ، عاقل وآزاد تعمیم 👇🏻
میدهد و بدینترتیب مفهوم اهلیت و اختیار را تهی میسازد. سوم، میان ضرورت حکومت و ضرورت ولایت انتصابی، رابطهای برقرار میکند که نه از نظر منطقی، نه از نظر فقهی و نه از نظر فلسفی اثباتپذیر نیست.👇🏻
فلذا چون انسان راموجودی عاقل، مختار و دارای کرامت ذاتی میدانیم،اصل بر خودفرمانی اوست، نه قیمومت بر او هر نوع سلطه بر انسان آزاد باید استثنا باشد،نه قاعده و هر استثنایی نیز تنها با دلیل روشن، مضیق و قابل نظارت قابل توجیه است، نه با تفسیری موسع از متونی که دلالت آنهاخودمحل اختلاف جدی بین علمااست.🌹
Replying to andandخیلی متشکرم استاد بزرگوار بابت تبیین دقیق این مسئله که به خوبی نقدهای فقهی و حقوقی و فلسفی رو در مسئلهی ولایت انتصابی توضیح دادیدنقد بنده ناظر به اشکال دوم جنابعالی بود که لطف کردید به صورت جامع ابعاد دیگه از اشکالات این باب رو روشن کردید🌹
Replying to and 3 othersسلام علیکم.با توجه به اینکه فرمودید مطالب فوق، تبیینی دقیق بود میشه لطفاً به این سوالها جواب بدید؟۱. چه کسی گفته در این بحثها، نوبت به اصل عدم ولایت میرسه؟۲. فرض کنیم اصل عدم ولایت، تنها اصل موجوده، چه کسی گفته ادله قطعی نداریم؟۳. مورد اجماع بودن دلیل مذکور، چرا شرعا لازمه؟
Replying to and 3 othersسلام علیکماین که اصل عدم ولایت کسی بر کسی هست چیزیه که معمولا تو این باب بیان میشه اگه به نظر اصل دیگهای وجود داره بفرمایید تا استفاده کنیمایشون ادلهی لفظی ولایت فقیه مطلقه از حیث دلالت ناکافی دونستن و به تعبیر خودشون اون رو توسعهی تفسیری دونستن نه چیزی که از دلالت لفظی بشه فهمید
Replying to and 3 others۱. اصل در فروض مختلف متفاوته؛ مثلا در بعضی فروض برائت و در بعضی فروض باید احتیاط کرد و در بعضی فروض هم اصل مذکور جاریه.۲. جدا از مطلب قبلی، خیلی از فقها، اطلاق ادله اولیه را کافی میدانند و اصل مذکور در این مبنا جایی ندارد.۳. بالفرض اصل مذکور تنها اصل باشه، دلیل لفظی یا عقلی قطعی ضدش وجود داره.
Replying to and 3 othersنه. بحث مصداقی نیست. بحث کلیه. فرض کنید بگویند اصل عملی برای مکلف هنگام شک چیست؟ خب نمیتوان گفت همیشه برائت. باید گفت وقتی فلان حالت باشد، مجرای برائت است و اگر بهمان حالت باشد، مجرای احتیاط است. این که بحث مصداقی نیست. اینکه بگوییم اصل اولی فلان اصل است، نادرست است.
۳. ادلهی قطعی که میفرمایید مسلما برای همه قطعآور نیست خصوصا که فقهای بزرگ هم بر عدم ترجیح فقیه بر غیرفقیه در امور عامه دلیل عقلی ارائه کردند.این که من بگم در این مسئله دلیل قطعی وجود نداره به این معنا نیست که برای هیچکس قطعآور نیست.