اختیارات ویژهای پذیرفته شود، این ویژگیها بر پایه عصمت، علم ویژه و نصب خاص تعریف شدهاند. حذف این عناصر و حفظ همان اختیارات، قیاسی فاقد مبنای منطقی و مستدل است. اگر علت اعطای آن اختیارات از میان برود، نتیجه نیز بهطور خودکار باقی نمیماند!👇🏻
Replying to andandاختیارات ویژهای پذیرفته شود، این ویژگیها بر پایه عصمت، علم ویژه و نصب خاص تعریف شدهاند. حذف این عناصر و حفظ همان اختیارات، قیاسی فاقد مبنای منطقی و مستدل است. اگر علت اعطای آن اختیارات از میان برود، نتیجه نیز بهطور خودکار باقی نمیماند!👇🏻
همچنین چون میدانم همچون من دل در گرو فلسفه حق دارید عرض میکنم که از منظر فلسفه آزادی، انسان تا زمانی که اهلیت عقلانی و اخلاقی خود را از دست نداده است، صاحب اراده خویش است. اختیار، امتیازی نیست که قدرت سیاسی به انسان اعطا کند، بلکه ویژگی ذاتی شخصیت حقوقی و اخلاقی اوست. 👇🏻
هر نظامی که برای انسان بالغ و عاقل قیم تعیین کند، در واقع او را از جایگاه فاعل اخلاقی به جایگاه موضوع اداره تنزل داده است. این دگرگونی، نه صرفا یک تغییر سیاسی، بلکه تغیر در تعریف انسان است!👇🏻
کرامت انسان نیز با ولایت فراگیر براو ناسازگار است. کرامت یعنی انسان بتواند درباره سرنوشت خویش تصمیم بگیرد و مسئول پیامدهای تصمیم خود باشد. اگر اراده نهایی همواره به شخص دیگری واگذار شود،مسئولیت نیز از شهروند سلب میشود! میدانم چه میدانید آزادی و مسئولیت دو روی یک حقیقتاند و هر جا یکی محدود شود،👇🏻
دیگری نیز تضعیف خواهد شد. مضافا واقفید و تلویحا اشاره هم فرمودید که در حقوق عمومی، مشروعیت حکومت از پاسخگویی قدرت ناشی میشود، نه از ادعای اتصال آن به منشأیی که امکان سنجش و ارزیابی عمومی ندارد. قدرتی که خود را فراتر از اراده شهروندان بداند، بهتدریج از نظارت عمومی فاصله میگیرد و رابطه میان 👇🏻
حاکم و مردم از رابطه نمایندگی که مورد اشاره حضرتعالی هم بود به رابطه ولایت تغییر میکند. در چنین الگویی، مردم دیگر منش قدرت نیستند، بلکه موضوع اعمال قدرتاند آنگونه که میشل فوکو در مراقبت و تنبیه تبیین نمود👇🏻
حتی اگر هدف از نصب، اجرای احکام دینی باشد، باز هم این هدف بهخودیخود ولایت مطلقه فراگیر را اثبات نمیکند. اجرای احکام، یک غایت است ,فرضا قبول, اما از یک غایت، تنها یک وسیله خاص نتیجه نمیشود. چون همان هدف میتواند ازراه نهادهای انتخابی،شوراها،وکالت عمومی، نظارت قضایی،یا اشکال دیگر سازمان سیاسی 👇🏻
دنبال شود. ادعای اینکه تنها یک شکل از حکومت قادر به تحقق دین است، ادعایی است که نیازمند اثبات مستقل است و صرف تکرار آن، آن را به حقیقت تبدیل نمیکند!میدانم این حرفم را بارها شنیده اید اما مجددا میگویم که بماند که در فلسفه اخلاق نیز فضیلت تنها زمانی معنا دارد که حاصل انتخاب آزاد باشد.👇🏻
اگراطاعت ازقدرت جایگزین مسئولیت اخلاقی شود، آنچه باقی میماند انضباط است،نه فضیلت. دولت میتواند رفتار را تنظیم کند، اما نمیتواند ایمان، وجدان یا اخلاق را با فرمان ایجاد کند. هر اندازه حوزه قدرت گسترش یابد، خطر جایگزین شدن اطاعت به جای مسئولیت نیز افزایش مییابد.این بخش عرایضم خیلی فوکویی شد!😂👇🏻
النهایه جناب مقدم گرامی،این نظریه ولایت انتصابی فقیه با سه مانع بنیادین فقهی فلسفی اخلاقی روبهرو است که مشرفید بر آن یکی اینکه با اصل عدم ولایت در تعارض است و برای خروج از این اصل، دلیل قطعی و مورد اجماع ارائه نمیکند!دوم، نهاد استثنایی ولایت بر محجوران رابه انسانهای بالغ، عاقل وآزاد تعمیم 👇🏻
میدهد و بدینترتیب مفهوم اهلیت و اختیار را تهی میسازد. سوم، میان ضرورت حکومت و ضرورت ولایت انتصابی، رابطهای برقرار میکند که نه از نظر منطقی، نه از نظر فقهی و نه از نظر فلسفی اثباتپذیر نیست.👇🏻
Replying to andandخیلی متشکرم استاد بزرگوار بابت تبیین دقیق این مسئله که به خوبی نقدهای فقهی و حقوقی و فلسفی رو در مسئلهی ولایت انتصابی توضیح دادیدنقد بنده ناظر به اشکال دوم جنابعالی بود که لطف کردید به صورت جامع ابعاد دیگه از اشکالات این باب رو روشن کردید🌹