Profile picture of ‌محمد شعبانی جهرمی‌
Replying to andand
میدانم که میدانید از منظر فقهی نیز اصل نخستین، سلطه انسان بر خویشتن است، نه سلطه دیگری بر او. ولایت در فقه یک نهاد استثنایی است که برای جبران فقدان اهلیت، فقدان اختیار یا حفظ مصالح ضروری جعل شده است. صغیر، مجنون، سفیه یا موارد حسبی، همگی استثنا بر اصل‌اند، نه قاعده. 👇🏻
Profile picture of ‌محمد شعبانی جهرمی‌
بنابراین هر ادعایی مبنی بر ولایت بر انسان بالغ، عاقل، رشید و مختار، نیازمند دلیلی روشن، قطعی و غیرقابل مناقشه است که بتواند مستثنی بر اصل باشد و موجه کننده استثنا. در فقدان چنین دلیلی، اصل عدم ولایت همچنان حاکم خواهد بود.👇🏻
Profile picture of ‌محمد شعبانی جهرمی‌
تبدیل یک ملت از انسان‌های بالغ، عاقل و دارای اراده به مولّی‌علیه یک شخص آنگونه که حضرتعالی مطرح فرمودید به درستی، در واقع گسترش نهادی است که فلسفه وجودی آن اساسا برای رفع ناتوانی محجوران طراحی شده است. اگر ولایت، نهادی برای جبران فقدان اهلیت است،👇🏻
Profile picture of ‌محمد شعبانی جهرمی‌
تعمیم آن به جامعه‌ای از افراد دارای اهلیت،از نظرمفهومی به این معناست که شهروندان به‌طور پیش‌فرض فاقد صلاحیت اداره سرنوشت خویش فرض شوند که میدانیم باself determination rightدر تعارض است ونه تنهابا مبانی کلاسیک فقه درباره اصل عدم ولایت ناسازگار است،بلکه بامفهوم مسئولیت اخلاقی انسان نیزتعارض دارد.👇🏻
Profile picture of ‌محمد شعبانی جهرمی‌
ادله‌ای که برای ولایت عام یا مطلقه ارائه می‌شوند نیز از نظر دلالت، فراتر از آنچه متن آنها اقتضا می‌کند گسترش یافته‌اند در نظرات بخشی از باورمندان به این مفهوم! روایاتی که درباره رجوع به فقیه در مقام فتوا، قضا یا حل برخی امور عمومی سخن می‌گویند، 👇🏻
Profile picture of ‌محمد شعبانی جهرمی‌
به‌تنهایی اثبات‌کننده انتقال تمام اختیارات سیاسی و تقنینی به فقیه نیستند. گسترش قلمرو این متون از مرجعیت علمی و قضایی به ولایت سیاسی بر جان، مال و اراده مردم، توسعه‌ای تفسیری است، نه نتیجه‌ای که خود متن مفهوم به‌طور صریح و قطعی بر آن دلالت کند.👇🏻
Profile picture of ‌محمد شعبانی جهرمی‌
مضافا جناب مقدم عزیز از حیث عقلی نیز میان نیاز جامعه به قانون و حق فرمانروایی یک فرد بر دیگران تفاوتی بنیادین وجود دارد. جامعه برای بقا به نظم(orderمرادم هست در ما نحن فیه) نیاز دارد، اما نظم را می‌توان از شیوه‌های متعددی تأمین کرد. هیچ برهان عقلی وجود ندارد که تنها شکل ممکن نظم را 👇🏻
Profile picture of ‌محمد شعبانی جهرمی‌
ولایت انتصابی بداند. اگر چندین راه عقلانی برای تحقق نظم وجود داشته باشد، ادعای انحصار یک مدل، نیازمند دلیلی بسیار قوی‌تر از صرف ادعای ضرورت توسط این قشر از باورمندان است.یکی از مغالطات مهم انتقال ویژگی‌های مقام معصوم به فقیه است.حتی اگر برای معصوم، بنا بر مبانی اعتقادی👇🏻
Profile picture of ‌محمد شعبانی جهرمی‌
اختیارات ویژه‌ای پذیرفته شود، این ویژگی‌ها بر پایه عصمت، علم ویژه و نصب خاص تعریف شده‌اند. حذف این عناصر و حفظ همان اختیارات، قیاسی فاقد مبنای منطقی و مستدل است. اگر علت اعطای آن اختیارات از میان برود، نتیجه نیز به‌طور خودکار باقی نمی‌ماند!👇🏻
Profile picture of ‌محمد شعبانی جهرمی‌
همچنین چون میدانم همچون من دل در گرو فلسفه حق دارید عرض میکنم که از منظر فلسفه آزادی، انسان تا زمانی که اهلیت عقلانی و اخلاقی خود را از دست نداده است، صاحب اراده خویش است. اختیار، امتیازی نیست که قدرت سیاسی به انسان اعطا کند، بلکه ویژگی ذاتی شخصیت حقوقی و اخلاقی اوست. 👇🏻
Profile picture of ‌محمد شعبانی جهرمی‌
هر نظامی که برای انسان بالغ و عاقل قیم تعیین کند، در واقع او را از جایگاه فاعل اخلاقی به جایگاه موضوع اداره تنزل داده است. این دگرگونی، نه صرفا یک تغییر سیاسی، بلکه تغیر در تعریف انسان است!👇🏻
کرامت انسان نیز با ولایت فراگیر براو ناسازگار است. کرامت یعنی انسان بتواند درباره سرنوشت خویش تصمیم بگیرد و مسئول پیامدهای تصمیم خود باشد. اگر اراده نهایی همواره به شخص دیگری واگذار شود،مسئولیت نیز از شهروند سلب می‌شود! میدانم چه میدانید آزادی و مسئولیت دو روی یک حقیقت‌اند و هر جا یکی محدود شود،👇🏻
06:35 - 5 August 2026

1 Reactions
49 Views


1 Reply

Profile picture of ‌محمد شعبانی جهرمی‌
دیگری نیز تضعیف خواهد شد. مضافا واقفید و تلویحا اشاره هم فرمودید که در حقوق عمومی، مشروعیت حکومت از پاسخگویی قدرت ناشی می‌شود، نه از ادعای اتصال آن به منشأیی که امکان سنجش و ارزیابی عمومی ندارد. قدرتی که خود را فراتر از اراده شهروندان بداند، به‌تدریج از نظارت عمومی فاصله می‌گیرد و رابطه میان 👇🏻