مردان خدا پردهٔ پندار دریدندیعنی همه جا غیر خدا یار ندیدندهر دست که دادند از آن دست گرفتندهر نکته که گفتند همان نکته شنیدندیک طایفه را بهر مکافات سرشتندیک سلسله را بهر ملاقات گزیدندیک فرقه به عشرت در کاشانه گشادندیک زمره به حسرت سر انگشت گزیدند
جمعی به در پیر خرابات خرابندقومی به بر شیخ مناجات مریدندیک جمع نکوشیده رسیدند به مقصدیک قوم دویدند و به مقصد نرسیدندفریاد که در رهگذر آدم خاکیبس دانه فشاندند و بسی دام تنیدندهمت طلب از باطن پیران سحرخیززیرا که یکی را ز دو عالم طلبیدند
زنهار مزن دست به دامان گروهیکز حق ببریدند و به باطل گرویدندچون خلق درآیند به بازار حقیقتترسم نفروشند متاعی که خریدندکوتاه نظر غافل از آن سرو بلند استکاین جامه به اندازهٔ هر کس نبریدندمرغان نظرباز سبکسیر فروغیاز دام گه خاک بر افلاک پریدند#چراغ_هدایت 23:31 - 11 December 2023