نزدیک طلوع بود و من سوارهغرق در خیال و نوا؛ البته در ادامهی کابوس هام...ناگهان دیدم که پدال سفت شد...گفتم شاید باد یکی از چرخ ها کم شده، اما نه؛ اینطور نبود...دیدم این منم که زورم ناگهانی کم شده...و...و چقدر...و چقدر سردم...انگار تو این هوای گرم از زیر کولر پا شدم!