نزدیک طلوع بود و من سوارهغرق در خیال و نوا؛ البته در ادامهی کابوس هام...ناگهان دیدم که پدال سفت شد...گفتم شاید باد یکی از چرخ ها کم شده، اما نه؛ اینطور نبود...دیدم این منم که زورم ناگهانی کم شده...و...و چقدر...و چقدر سردم...انگار تو این هوای گرم از زیر کولر پا شدم!
پوستم نه تنها حرارت نداشت؛ بلکه سرما ازش می زد بیرون...و حس کردم که تو یه حالت بی وزنی ام و...سرم داره گیج میره...یه جایی ایستادم تا کمی آروم بشم؛ که دیدم پام داره مثل بید توفان زده میلرزه...سعی کردم سریع خودمو برسونم خونه؛اما نفهمیدم چی شد و چرا اینجوری شد؟!خیلی عجیب بود؛خیلی خیلی عجیب...
18:05 - 24 July 2026