تو شرر بر استخوانم میزنیهی لگد بر استکانم میزنی منکه میخواهم ترا با صد ادااین تویی حرف از ندانم میزنی مستی ایام شب را وقت صبح گاه گاهی برلبانم میزنی میشوی شاعر گهی مانندمن حرف خود رااز زبانم میزنی وقت می نوشی همیشه بوسه را بیخبر بر گوش جانم میزنی این تویی در چرخه ی دیوانه گون#بداهه