هنگامی که این سکانس سریال را میدیدم بدجوری زندگیام جلوی چشمانم نمایان شد واقعیت دنیایم محکم به صورتم خورد و مرا به بیداری کشاند گویا حال و احوالم در این عصر را این سکانس خلاصه کرده استاین کوچههای تاریک و چراغهایی که هرلحظه کمتر میشود ظلماتُ الفِتَنِ (تاریکیهای فتنهها) عصر من است
و غریبهی خطرناکی که هر لحظه نزدیک میشود نماد تمام شیاطینی است که میخواهند مرا از این مسیر بربایند من همان دختر مضطربِ داستان هستم کسی که روایتها و هشدارهای ۱۴۰۰ ساله مدام در ذهنش مرور میشود و او را مضطربتر از قبل میکندو شخصیت اصلیِ مرد، قهرمانِ دختر داستان، «او» (عجل فرجه) است
او که امیدوارم وقتی صدای قدمهای غریبهی خطرناک بلندتر شده و تاریکیها وحشت برانگیزتر میشود، به یک باره ظهور کند و بگوید شیعهی من! فرزند من!و من در جواب بگویم « حالا با وجود تو احساس امنیت میکنم »
11:22 - 1 April 2026