در آغوشِ سردِ قلهها، گرمایِ زندگی را حس میکنم. اینجا، جایی که حتی نگاهِ تیزِ یک مار یا سکوتِ سنگینِ برف، به من یادآوری میکند که چقدر زندهام. ایستادهام بر لبهیِ یخها. جایی که از زیرِ قلبِ منجمدِ کوه، رود جاری است... درست مثل رگهایِ روحِ من، که در میانِ این سکوت، دوباره شروع به تپیدن کردهاند.حیات، همیشه از دلِ سختیها بیرون میزند؛ درست مثل این رود که از زیرِ سنگینیِ یخچالهایِ برف، راه خود را به سوی پایین باز میکند. در حضورِ بیپروا و وحشیِ طبیعت، تمامِ غبارِ دنیا از دلم پاک میشود . اینجا، در میانِ برف و یخ و چشمهایِ پنهانِ طبیعت، من خودم را پیدا میکنم.آرامش، رهایی . سکوتجایی که وحشی بودنِ طبیعت، درمانِ خستگیِ روحِ من میشود.@user177635327368@Khoshnegar@Mohammademami@LatifiOfficial