ای...سکوت پیر نه خاموشی که انفجارکلام بود در نیستی واژهبیبی دم را از دهان آن سکوت میربود و بازدم میکردکلامش بخارسکوت بودنه حرف.و مجمر سینهٔ سوختهٔ پیر استکه عود تعلقات خاکی در آن میسوختو بوی فنا برمیخاست.تو که در بازار،پی عود و مجمر ...چگونه بوی سوختن هستی رادر سینه ی پیر حس میکنی؟...
00:18 - 11 August 2026