بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِتقدیم به شیخ حسینآن شاعر دیوانه‌عاقل آن #فیلسوف عشایر زاده که از #قله‌های هیچ بالا رفت و در #دره‌های همه چیز گم شدبه قلم : میر فتحعلی علوی سوق به بهانه :سال مرگ شیخ حسین پناهیویراست :دوم اینکاما بی‌بی خانم خادمراوی سکوت پیر ...و اما بی‌بی خانم خادم...
نهاشتباه نکناو را #خادم مخوان که واژه در برابرش شرمسار است.او #حافظه ی ناصر ابدال بودزنی که هر کلامش از اعماق غارهای دژکوه می‌آمداز پیش از تاریخاز زمانی که #کلمه هنوز اختراع نشده بودو آدمیان با #نفس حرف می‌زدند
هر کلامش بوی #کهن می‌داد...بوی #خاک بکر دژکوه پس از #باران اول خلقتبوی عود سوخته در مجمر سکوت پیربوی دست‌های چروکیده‌ای که نان #ذکر را در تنور #دل می‌پختو میان #گرسنگان_طریقت تقسیم می‌کردنشستم پای سخنش.نگفت #دمید در من.#واژه نبود آنچه از دهانش بیرون می‌آمد#دود بود#بخار بود
#روح محض بود که از حنجره ی زمین دژکوه بالا می‌آمد.گفتی نه زنکه لوله ی #تنفس خود کوه است.#دم می‌گرفت از هوای #پیرو #بازدم می‌کرد در سینه ی من.#من اما #ظرف کوچکی بودم برای آن همه #ابد.از پیر می‌گفت:#پیر نه آن است که #ببینینه آن است که #بشنویپیر حفره‌ای‌ست در دل سنگ.تو باید سنگ شوی تا در
حفره اش جا بگیریپیر نیستی‌ستوای به حال آن که #هستی‌اش را پیش او ببردپیر آن را چون پوست پیازی از تو می‌گیردبی‌آنکه اشکی از چشمت درآید.این است کیمیای دژکوه#گریستن بی‌اشک و #سوختن بی‌آتش.هر کلامش بوی کهن می‌داد...بوی همان دست‌هایی کهنه یک بارکه هزار بار
پای پیر را در شب‌های خلوت دژکوه شستو #آب آن #وضو رابه جای #گلاببر #پیشانی خاکیان پاشید.دست‌هایی که هرگز گنج ندیدنداما #گنج را می‌شناختندو آن را در #هیچ یافته بودند.بی‌بی خانم خادمتو راوی خاموشی‌های پیریکه خود #تاریخ_شفاهی_خدا بود
حالا که رفته‌ایدژکوه دیگر بوی کهن نمی‌دهد.#باد دیگر حرف نمی‌زند.و من، میر به کسر را فتحعلیمی‌ترسم که این امانت سنگین #دمدر سینه‌ام سنگ شودو نتوانم فریادش کنم به گوش نسلی کهگمان می‌کند #پیر فقط یک واژه در #لغت‌نامه ی مرده‌هاست.پس بنویس #میربنویس که بی‌بی خانم خادم
با هر کلامشنه #تاریخ که #ابد را در دهان ما گذاشت.و ماهنوز طعم آن ابد رازیر زبانمانمثل #نبات_داغ_چای_نذری_دژکوهحس می‌کنیم...ادامه دارد
15:13 - 9 August 2026



3 Replies

Profile picture of ‌مونا  1368   MONA‌
چه زیبا و دلنشین 🌿

چقدر بی معنی و بی ربطمی فرماید:هر کلامش بوی #کهن می‌داد...بوی #خاک بکر دژکوه پس از #باران اول خلقت بوی عود سوخته در مجمر سکوت پیراگر کلامی داشت، پس سکوت نکرده، آنهم سکوت پیری که از مجمرش بوی عود سوخته بلند شودراستی از مجمر سکوت بوی عود بلند می شود؟«سکوت» مجمر و اسباب و اثاثیه دارد؟

Profile picture of ‌فتحعلی علوی سوق‌
ای...سکوت پیر نه خاموشی که انفجارکلام بود در نیستی واژهبی‌بی دم را از دهان آن سکوت می‌ربود و بازدم می‌کردکلامش بخارسکوت بودنه حرف.و مجمر سینهٔ سوختهٔ پیر استکه عود تعلقات خاکی در آن می‌سوختو بوی فنا برمی‌خاست.تو که در بازار،پی عود و مجمر ...چگونه بوی سوختن هستی رادر سینه ی پیر حس می‌کنی؟...