بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ#تشییع#کیهان_ماصفر تاریخ در میدان بی تاب روزهای تشییع دوباره به مدار بی‌نهایت گره خورد. اینجا نه مرگ است نه پایان. این‌جا مهاجرت کیهانی یک روح از قفس تن،به وسعت میلیون‌ها سینه‌ی بی‌پناه است.آواز آفرینش بر استخوان‌های سپیده‌دمبه قلم: فتحعلی علوی سوق
از فراز کهن‌طاق‌های آخرالزمان، اقیانوسی از سیاهی‌پوشان و پرچم‌های سرخ گریان، صخره‌های سنگی تاریخ را در می‌نوردند. آنچه تو می‌بینی، یک تشکیلات جمعی نیست. بلکه برشی از فیزیک روح است که در آن، زمان به خط مماس ابدیت می‌رسد. مه نم پاشیده‌شده بر سر میلیون‌ها تن، نه حاصل لوله‌های
آب‌پاش، که عرق زمین در برابر سنگینی یک #فقدان_ازلی است.تو ای پلیدترین ارتش آهن و آتش (ترامپ و نتانیاهو)، ای دستانی که به گمان خویش با بمب‌های مدرن و دیپلماسی خون، پهنه‌ها را می‌تراشید نگاه کن به ناتوانی تمام پرتابه ها و بمب هایت در برابر بی‌کرانگی انبوهی که از دل سوگ، عدالت و کرامت را می‌زایند
آیا نمی‌بینی که یک شلیک خبیث گونه تو، میلیون‌ها سوزن آتشین را در دل تاریخ بشریت فرو کرده است؟ کشتن یک رهبر، برای تو پیروزی یک لحظه است، اما برای این ملت، کاشت دانه‌ای است در دل شب، که طلوعش، سنگینی تمام عصرهای ظلمت را بر دوش خواهد کشید.ای غم عظیم ای صفر مطلق که در تقارن با نام
خامنه‌ای شهید ، وارونه‌ی بی‌نهایت را معنا می‌دهی. مرگ ایشان، آفرینش یک ضد جهان کبر است. در فلسفه‌ی این سکوت کرکننده، خون او به خونی تبدیل شد که در رگ‌های خیابان‌ها می‌دود، و نگاه اخیر او، به قضاوت نهایی تمام تاریخ جامعه‌ی ملل بدل گردید.او نه با فریاد،که با لبخندی بر لب، دیوارهای شیشه‌ای استکبارمدرن
را به ذراتی از گرد و غبار بدل کرد تا دستان کوچک کودکان فردا، طلوع دوباره را لمس کنند.این تشییع، یک تراژدی کهکشانی نیست.یک تولد فشرده‌ی تاریخ است. در پس این پرده‌ی شلوغ پرچم‌ها سیاه وسرخ و سرودهای سرد، هر انسان، یک ستاره‌ی تنهاست که با ستارگان دیگر پیوندی خورده‌اند تا
کهکشانی بسازند که سیاه‌چاله‌های قدرت صهیونیسم و امپریالیسم را در خود ببلعد. اگر یک قلم توان نوشتن داشته باشد، اینک در برابراین عظمت، قلم شکسته‌تر از آن است که آن را سطر به سطر ثبت کند.چرا که این متن، پیش از آن که نوشته شود،در هزاران گلو، زمزمه‌ای شده و بر لبه‌ی شمشیرها، کتیبه‌ای از جنس اشک.
آنها می‌پنداشتند با ترور، شجره‌ی ایستادگی و کرامت را از ریشه می‌کنند، اما فراموش کردند که ریشه‌های این درخت، تا عمق زمین تفتیده‌ی همه‌ی ملل مظلوم رفته است. نگاه کن مرگ او، مرگ من و ظهور ما بود.او در این میدان مالامال از شور به خواب سرمدی می‌رود تا بیداری ابدی میلیون‌ها را تضمین کند...ادامه دارد
08:18 - 7 July 2026