اون اتفاقه حالا با هاروکی موراکامی هم گمونم افتاده ولی حیف که موتور نوشتنم مثل اون دفعهها داغ نیست. همون اتفاقی که با خوندنِ 《نفرین زمین》 و 《نون والقلم》 از آل احمد افتاد. که با خوندن 《وداع با اسلحه》 و 《پیرمرد و دریا》 و چندتا اثر دیگه از همینگوی افتاد.و در حد خفیفتر
یادم نمیاد حتی چند خط از هاروکی موراکامی خونده باشم، ولی از اونجایی که درباره خودش و قلمش شنیده بودم، حدس میزدم به شدت باهاش احساس نزدیکی کنم و حال و هوای قلمش بشینه به جونم.درست حدس زده بودم.حالا تا چندروز غرقِ غرقم و از این غرقگی لذت میبرم.
با خوندن چند اثر از نادر ابراهیمی، و ویلیام فاکنر.من کتابخونِ حرفهای نیستم، زیادم نمیخونم ولی از اونجایی که خودم زیاد مینویسم، خوندن یه کتاب، علاوه بر هر چیزی، منو غرقِ دنیای نویسنده و حال و هواش میکنه. اونقدری که روی قلمم تاثیرش رو میبینم.مثلا ساده نوشتن و جملههای کوتاه رو
از همینگوی دارم. رک نوشتن و خودمونی نوشتن رو با آل احمد تجربه کردم.عجیب نه، ولی خیلی باحال بوده برام هربار که دیدم بعد از زیاد خوندن از یه نویسنده واحد، لحن قلمم شبیه بهش شده.حالا برای اولین بار، بلاخره با هاروکی موراکامی آشنا شدم. اونم نه با یک اثر معروف، اما چیزیه که هرچی میخواستم رو
برام داشت. غرقِ داستانم. و نگاهِ موراکامی و قلمش. ازش خوشم اومده بگی نگی. نویسندههای عمیق، منو به وجد میارن. تازه موندم اگه برم سراغ یه اثر فاخر ازش دیگه چه حالی میشم. احتمالا بعد از این بیوقفه شروع کنم یکی. شاید کافکا در کرانه.منتها چیزی که باعث میشه به تجربههای قبلیم غبطه بخورم اینه که،
این دفعه دستم مثل دفعههای قبل گرم نیست. دفعههای قبل تو کارگاهمون با بچهها تمرین میکردیم، لااقل نیم ساعت بیوقفه مینوشتیم و بعد نوشتههامونو میخوندیم و تازه توی خونه هم تمرین میکردیم. علاوه بر اون خودمم که هرروز مینوشتم، گاهی زیاد...مشغله از اون اوج دورم کرده. با این حال
این روزها دلیل قلم زدنم رو دوست دارم..انگار دوباره داره یه اتفاقایی میوفته. یه وقتایی واژهها خودشون میان. یه وقتایی دلیلم باعث جوشش واژهها میشه..و امید دارم که با این وجود بتونم ورق رو برگردونم. بیشتر و بیشترش کنم. همینجا هم خوبه. منتها خیلیاشونو نمیشه یا نمیخوام اینجا بیارم ولی خب، بهتر از
هیچیه. بخصوص که این پیوسته بودن ویراستها مزیت خوبیه نسبت به توییتر و نوشتههای یکم بلند، توی ذوق نمیزنن.ویرگولم که هست. یاور همیشه مومن. اگرچه بعد از دیماه و جنگ رمضان دیگه مثل قبل نیست و یه محدودیتهایی اعمال کردن ولی باز خوبه.خب، میخوام حالا خدا رو شکر کنم. امروز باید بابت خیلی چیزها
شکر بهجا بیارم و خودش بهتر میدونه چرا و چیا. خدایا شکرت.خدایا به نعمتهایی که خودت بهمون دادی از سر لطفت، برکت بده. خیلی دمت گرمه به خودت قسم. امید دارم به بهتر شدن و بیشتر شدن و بزرگتر شدن و عمیق شدن و پر شدن و وسیع شدن و الخ.الحمدالله.#کوچنویس مثلا؟واسه اینجا به فکر هشتگ اختصاصی باشم بد نیست 19:13 - 23 May 2026