#ویرشت🟥 چرا «علی شکوریراد» خلاف واقع میگوید؟عبدالرضا داوری آقای علی شکوریراد در اظهارات اخیر خود، مجموعهای از ادعاهای سنگین را درباره وقایع امنیتی و قضایی دیماه ۱۴۰۴ در ایران مطرح کرده که اگر از فیلتر حداقلی عقل، منطق و شواهد عبور داده شوند، نه «تحلیل سیاسی» بلکه بازنمایی آشکارِ «خلاف واقع» هستند. مسئله صرفاً اختلافنظر سیاسی یا قرائت متفاوت از رویدادها نیست؛ مسئله، نسبت دادن اتهاماتی عظیم بدون کمترین سند به نهادها و افرادی است که هزینه اجتماعی و امنیتی آن، مستقیماً متوجه جامعه میشود.شکوریراد مدعی است که «کشتهسازی از نیروهای خودی» پروژه امنیتیها برای توجیه «سرکوب» است. این ادعا در وهله اول با بدیهیترین منطق امنیتی در تعارض است که در آن، دولتهای مدرن تنها نهاد انحصاری در جوامع هستند که میتوانند برای حفظ نظم و قانون به خشونت و سرکوب متوسل شوند و در همین چارچوب، هیچ دستگاه امنیتی عقلانی، برای مشروعیتبخشی به اقداماتی که اساساً از پیش در چارچوب قانون تعریف و محاز شده، دست به قربانیسازی از نیروهای خودی نمیزند. کشته شدن نیروی انتظامی یا بسیج، نه ابزار توجیه سرکوب، بلکه افزایش هزینه سیاسی، تضعیف انسجام سازمانی و ضربه به سرمایه اجتماعی حاکمیت است. این گزاره، نه تحلیل، بلکه کلیشهای مصرفشده از ادبیات جنگ شناختی است که پیشتر در بحرانهای سوریه، ونزوئلا و اوکراین تکرار شده است.ادعای دوم، یعنی «به رگبار بستن مردم در کوچه بنبست توسط بسیجی»، نمونهای روشن از داستانپردازی سیاسی بدون سند است. در دورانی که هر حادثهای در کسری از ثانیه با دهها زاویه دوربین ثبت و منتشر میشود، حتی یک سند تصویری قابل راستیآزمایی، یک گزارش مستقل پزشکی قانونی، یا یک روایت متقاطع معتبر برای چنین ادعای فاجعهباری وجود ندارد. استفاده از واژگانی مانند «رگبار»، «کوچه بنبست» و «کشتار» بیش از آنکه گزارش واقعیت باشد، تکنیک تحریک احساسات است؛ زبانی که به جای «اقناع عقل»، روی «شوک عاطفی» حساب میکند.اما اوج خلافگویی در روایت آقای شکوریراد از پرونده شهید روحالله عجمیان است؛ جایی که مدعی میشود نهادهای امنیتی، آگاهانه فردی را با لباس بسیج به میان جمعیت فرستادهاند تا کشته شود و سپس برای ایجاد رعب و وحشت، «یک پزشک متخصص» را به اعدام محکوم کردهاند. این روایت، ترکیبی است از تحریف پرونده قضایی، سادهسازی عوامفریبانه و نسبت دادن نیت جنایی بدون سند. در این روایت، شغل متهم جایگزین فعل مجرمانه میشود و «پزشک بودن» به سپری اخلاقی برای نفی مسئولیت کیفری بدل میگردد؛ رویکردی که اگر پذیرفته شود، اساس عدالت کیفری را فرو میریزد.مسئله اساسی این است که آقای شکوریراد، بهجای ارائه سند، دائماً از «میخواستند»، «گفتند»، «پروژه بود» استفاده میکند؛ زبانی مبتنی بر نیتخوانی و گمانهزنی، نه واقعیت قابل اثبات. در علم سیاست، حقوق و امنیت، اتهام بدون سند، صرفاً یک ادعا نیست؛ یک دروغ سیاسی است، حتی اگر با ژست اخلاقی و دلسوزانه بیان شود.اما چرا آقای علی شکوریراد خلاف واقع میگوید؟
پاسخ را باید در بنبست فکری جریانی جستوجو کرد که نه توان فاصلهگذاری با خشونت خیابانی را دارد و نه جسارت نقد صریح پروژههای براندازانه را؛ در چنین وضعیتی، سادهترین راه، تخریب روایت رسمی با هر ابزار ممکن، حتی به قیمت بیاعتبارسازی حقیقت است. اینجا دیگر بحث اصلاحطلبی نیست؛ این نقطه، لغزش آگاهانه به زمین تئوری توطئه است.خلافگویی، وقتی بهصورت سیستماتیک و بدون مسئولیتپذیری تکرار شود، نه فقط اعتماد عمومی، بلکه امکان گفتوگوی سیاسی را هم نابود میکند. و این، خسارتی است که هزینهاش را نه آقای شکوریراد، بلکه جامعه ایران میپردازد.
17:12 - 7 February 2026