خاکم به سر، ز غصه به سر، خاک اگر کنمخاک وطن که رفت، چه خاکی به سر کنم؟آوخ کلاه نیست وطن تا که از سرمبرداشتندفکر کلاهی دگر کنممرد آن بود که این کلهش بر سر است و، مننامردم ار که بی کله، آنی بسر کنممن آن نیم که یکسره تدبیر مملکتتسلیم هرزه گرد قضا و قدر کنمزیر و زبر اگر نکنی خاک خصم ما
ای چرخ! زیر و روی تو، زیر و زبر کنمجائیست آرزوی من، ار من به آن رسماز روی نعش لشکر دشمن گذر کنمهر آنچه می کنی؟ بکن ای دشمن قوی!من نیز اگر قوی شدم از تو بتر کنم!!من آن نیَم به مرگ طبیعی شوم هلاکوین کاسه خون به بستر راحت هدر کنممعشوق «عشقی » ای وطن، ای مهد عشق پاک!
ای آن که ذکر عشق تو شام و سحر کنم:«عشقت نه سرسری است که از سر به در شود»«مهرت نه عارضیست که جای دگر کنم »«عشق تو در وجودم و مهر تو در دلم »«با شیر اندرون شد و با جان به در کنم »
12:48 - 19 July 2026

12 Reactions
184 Views