توپِ کودک، در خانۀ یک معتاد افتاد؛ بهشدت شروع کرد به در زدن. معتادِ نشئه در را گشود و پرسید: چه خبرته؟! کودک پشتسرهم گفت: توپم توپم؛ معتاد گفت: منم توپم! ولی نمیرم درِ خونۀ مردم رو از جا بکَنم که!حکایتِ آقای پزشکیان است! برادر گرامی، ما هم کلاً نمیفهمیم اما نمیرویم نامزد ریاستجمهوری بشویم که!
