بعد میفتی گیر یک نامرد مثل خودش شیره ای ...اونجا به کار کسی کار نداشته باش ..جواب نده ..هر چی گفتن بگو چشم ..اما تا می تونی پولاتو جمع کن ..اگر یک وقت بابات اومد سراغت بروز ندی پول داری ها ...همه رو یک جا قایم کن برای روز مبادای خودت؛؛ ..قربون اون شکل ماهت برم مبادا به کسی اعتماد کنی ..همیشه
مادرم همینطور که با گوشه ی چارقدش اشک چشم و بینی شو می گرفت چند دست لباس و جوراب و ژاکت کهنه ی منو که خودش بافته بود رو توی بقچه پیچید ..در حالیکه مثل بارون اشک میریخت گفت : زود حاضر شو آقا که اومد بی چون و چرا باهاش برو وگرنه بابات پشیمون میشه و تو رو میده به جواد .
17:08 - 15 April 2026