#یادداشتمی‌گوییم #امام_شهید مظلوم بودراست هم می‌گوییماما تاریخ، صفحه‌ای دارد که وقتی ورقش می‌زنی قلبت می‌سوزدعلی‌ای که در بدر و احد و خندق ستون خیمهٔ اسلام بودعلی‌ای که شمشیرش اسلام را نگه داشت اما بعد از پیامبر، شمشیرش را در غلاف صبر فرو بردکسی جرأت داشت به ناموس رهبری چپ نگاه کند؟اما علی بن ابیطالبهمسرش، دختر پیامبر را آزردندبانویی که پیامبر درباره‌اش فرمود فاطمه پارهٔ تن من استو علی ایستاد؛ نه از ناتوانی، که از غربتغربت مردی که اگر قیام می‌کرد اصل دین می‌لرزیدمی‌گویند شب‌ها به نخلستان می‌رفتسر در چاه می‌گذاشت و با آن درد دل می‌کردچه دردی بزرگ‌تر از این‌که مردی با آن عظمت، هم‌صحبتش چاه باشد؟چه غربتی عمیق‌تر از این‌که قهرمان خیبر، اشکش را زمین بنوشد؟جامعه‌ای خسته، دل‌هایی دنیاطلب، یارانی اندک و منافقانی بسیاردر صفین عدالتش را تاب نیاوردنددر نهروان عبادت‌پیشگان جاهل در برابرش ایستادندو در محراب کوفه، ضربتی خورد که از سال‌ها پیش بر جانش نشسته بودکسی قدرش را آن‌گونه که باید ندانستنه در زمان حیاتشنه آن روز که تنهایش گذاشتنددوماه از شهادت رهبری گذشته و مردم خیابان‌ها را خالی نمی‌کنند؛اما پیکر علی را مخفیانه به خاک سپردند!او آنقدر تنها بود که قبرش را هم سال‌ها پنهان کردنداین یعنی او حتی بعد از شهادتش هم از کینه‌ها در امان نبودآریاگر قرار باشد نام مظلوم‌ترین را بر زبان تاریخ جاری کنیماگر قرار باشد غربت را در قامت یک انسان ببینیماگر قرار باشد اشک را در محراب، و درد را در چاه، و صبر را در سکوت مجسم کنیمالحق که مظلوم‌ترینِ عالمعلی بن ابی‌طالب بود#محمدحسین_شهباری۱۱ اردیبهشتکانال ایتا
5 MB
#یادداشتبسم الله الذی عَلّم بالقلم...گفت: ما طرفدار مذاکره هستیم؛ اما بعضی فرماندهان #خوارج هستند که آیات جنگ را برای مردم می‌خوانند!حقیقتا در شگفتم…از این وارونگیِ روایت‌ها و تحریف روشنِ تاریخ!مگر نه اینکه در تاریخ، خوارج کسانی بودند که بر خلاف رأی امیرالمؤمنین، اصرار بر مذاکره با معاویه داش…
Show more
18:00 - 1 May 2026



2 Replies

Profile picture of ‌مظلومِ مقتدر‌
Replying to
ما اهل کوفه نیستیم‌

Replying to
سلام آقای شهبازی یک کتاب بابام داشت ناسخ زینب یکی به کلک ازش گرفت مین همان کتاب خوندم جسارت باشعه شما روحانی من هم سنگ شما نیستم توی همان کتاب حصرت علی علیه السلام از سه نفر که در جنگ کوتاهی میکردن نزد پیامبر صلی الله علیه و آله شکایت کرد دو انگشت مبارک باز کرد گفت نگاه کن آینده ای