دید مجنون را یکی صحرانَوَرددر میانِ بادیه بِنشَسته فردکرده صفحه «ریگ» و انگشتان قلممیزند با اشکِ خونین این رقمگفت ای مجنونِ شيدا، چيست اين؟مینویسی نامه؟ بهرِ کيست اين؟گفت مَشقِ نامِ لیلی میکنمخاطر خود را تسلّی میکنمچون ميّسر نيست من را کامِ اوعشقبازی میكنم با نامِ او#تک_بیت_ناب
امروز خیلیها روز معلم را با لفظ استاد تبریک گفتندشاید این دوبیتی زبان حال امثال بنده باشد:یک عمر زِ کودکی به استاد شدیمیک عمر زِ استادیِ خود شاد شدیمافسوس ندانیم که ما را چه رسید!از خاک بر آمدیم و بر باد شدیم...…