چو دست از همه حیلتی در گسستحلال است بردن به شمشیر دستاگر صلح خواهد عدو سر مپیچوگر جنگ جوید عنان بر مپیچکه گر وی ببندد در کارزارتو را قدر و هیبت شود یک، هزارور او پای جنگ آورد در رکابنخواهد به حشر از تو داور حسابتو هم جنگ را باش چون کینه خواستکه با کینه ور مهربانی خطاستچو با سفله گویی به لطف و خوشیفزون گرددش کبر و گردن کشیبه اسبان تازی و مردان مردبر آر از نهاد بداندیش گرد#سعدی