تنهایی ام را دور می خواهم بریزموقتی که چون موجی به ساحل می گریزموقتی تو را می جویم و دیگر شبی نیستیک استکان اندوه را کمتر بریزمدریا شدم از بس که باریدی درونماز بس که می خواهم درون خود بریزم دریا شدم ساحل تویی آغوش وا کنتا گنجهایم را به دامانت بریزم...
حدم بزن عریانتر از این حرف ها نیست عاقل به شلاق تو عادل می گریزم
18:16 - 27 May 2026