من از تمام دختران شهر سربودمافسوس از بازی دنیا بی خبر بودماز عکس هایی که به دیوار اتاقت بودهرچندزیباتر نبودم،ساده تر بودمهرجا کم آوردی کنارت بیشتر ماندمبا این که زن بودم ولی مرد خطر بودمهرجا به خاکی میزذی از آن همه همراهتنها یکی می ماند من آن یک نفر بودمهرجا یکی کم بود کاسه کوزه هایت را
