غمت داغونم کرد مردمثل حسین رقیه داشتیبدجور سوختماز اون بی پدرایی که میگفتن قایم شدی از بچه هایی که میگفتن ما اهل کوفه نیسیم علی تنها بمانداز خودم که قرار بود خون در رگم هدیه باشه بهتمن خیلی ها از دست دادم ولی اینجور بدن درد و قلب درد نگرفته بودم مشتی✍️یه کلاغ رو سیاه
چند روز پیش بهم گفتن بیا تشییع آقا😅گفتم من کاری نکردممن بیام؟ اونجا جای من نیستبگم چی؟ بگم قرار بود فدای تو بشیم؟ ولی تو خونه نشستیم؟ بگم جواب چند تا فحش بهت دادم فکر کردم خیلی کولم؟ برم لای این کبوترا بگم چی؟ 💔😭همون موقعش که زنده بود از شرمندگی صد تیکه شدمالان که دیگه.....
دلتنگم، دلتنگ اون لحظه ای که وارد حسینیه بشی و تمام کبوترات ذوقت کننمنتظر بودم همش دروغ باشه دوباره بیای دستت بگیری بالا و مردم تکبیر بگن دلتنگ اون که سینه سپر کنی با وجود تهدید ها بیای مصلا نماز بخونی
قراره هیچ وقت نبینمتدلم راضی نشد نتونستم نیامداشتم له میشدم، درکم کنببخش منو، میخواستم سر بلند بیام پیشتنه اینجوریمنو ببخش که نتونستم
00:11 - 5 July 2026