شد مهیا خانه‌ای از بهر جمع دوستانجمشان را دیده‌ام گاهی بسان بوستاندل دهند و قلوه بستانند میان یکدگرکامشان شیرین از این هم صحبتی همچون شکراو که مسعود است نامش صاحب فخر و کمالدر تمنای وصالش لیلی صاحب جمالآن یکی باشد امیری ، بس جوانمرد و نکواز امیری کم ندارد گوییا در خلق خوماه طینت ماه سیما مه
جبینغیر ماتینا نبینی ماه دیگر این چنینناز نازیلا نگنجند اندراین کوته مجالآن طبیب حاذق زیبایی و صاحب کمالهمچو قیصر فاتح دلها شده آن دیگریآن تپل را گویمش آری علی قیصریشمع دیگر در میان انجمن سارا بودهمنشین حسن بی‌اندازه‌اش دارا بودپر حرارت پر هیاهو چشم من هرگز ندیدهم غیور و هم دلاور همچو آن
آقا مجیدیک پریشان گیسوی زیبا میان جمعشاننام او آرام از آرامشش دارد نشانسایرین را گرنیاوردم در این فرصت بدانفرصت صحبت نبوده بین ما و دیگران
20:58 - 13 June 2026

1 Reactions
1238 Views