شهید🌷در امتدادِ رگهای این خاک،خونی جاریست که نه سرد میشود،و نه از طنینِ افتادن میهراسد.بنویس از الفبای سرخِ «شجرهی طیبه»،آنجا که مشقها نیمهتمام ماندو تختهسیاه، بهتزده در غبارِ کینه سوخت.بنویس از دستهای کوچکی که کیفهایشان،سنگرِ آرزوهای نرسیده شد؛از معلمانِ ایثار،که در هجومِ آتش،
آخرین درس را با واژهی «شهادت» امضا کردند.میناب، هنوز عطرِ کتابهای سوخته میدهدو نامِ «زهره» و «حنا» و «ماکان»،در حافظهی کوچهها، قد میکشد.و آنسوتر...در جغرافیای بیکرانِ آبی،آنجا که ارادهی «دنا» بر موجها میتاخت؛دریادلان، در مسیرِ بازگشت از شکوه،به ضیافتِ ابدیت فراخوانده شدند
موشکهای کینه، سینه را شکافتند،اما نتوانستند غرق کنند،ایمانی را که بر صخرههایی مثل«حسینی» و «فتحی» استوار بود.حالا خلیج،نه فقط با جزر و مد،که با غیرتِ مردانی که در آغوشِ دریا ماندند،نفس میکشد.سلام بر تمامِ شما؛از کلاسهایِ درسِ میناب،تا عرشههایِ خیسِ دنا.
شما نه در خاکاید و نه در آب،شما در ریشههای این سرزمین،به نامِ شکوه،جوانه زدهاید.«سایه ی سکوت»من گاهی مینویسم اینبار برای شهدای سرزمینم🇮🇷✌️bahaneh&payman
14:22 - 18 May 2026