امروز چه لبریزم از اکسیر جوانیچون شاخهٔ سروی که به باغی بنشانیآزادترم از نَفَسِ غالیه در بادنه همّی و غمّی نه ز اندوه نشانیمن مست شدم، مست ز چشمان تو ساقی!چون جامِ لبالب‌شدهٔ جرعه‌فشانیسهل است به یک گوشهٔ چشم تو صبوریبا شادی لبخندِ تو اندوه جهانی
در ساغر ایّام چه دُردی و چه صافیبر سفرهٔ قسمت چه بهاری، چه خزانیمهرِ تو میان همه زیبایی هستیاندیشهٔ نغزی است به گلزارِ معانیمن تشنهٔ یک جرعه تولّای حسینم (علیه‌السّلام)از کوثر پاک نگهش نیست نشانیرهرو ره اخلاص رود بلکه زند بازچوگان زبانش به از این گوی بیانی
419 KB
07:43 - 2 February 2025



1 Reply