توجّهِ خفتهدر تجربهٔ زیستهٔ ما، در میانهٔ آشوب‌ها و بحران‌ها، به‌ویژه در روابط خانوادگی و دوستانه، چهره‌هایی از انسان‌ها را دیدیم که پیش‌تر هرگز ندیده بودیم.آدم‌هایی در گسترهٔ زندگی ما نفس می‌کشند که شاید هیچ‌گاه صدای نفس‌هایشان را نشنیده‌ایم؛ اما آنان، بی‌آنکه بدانیم، با جانِ خود ما را نفس می‌کشند
هر بار که رنج و اضطراب بر جسم و روانمان سنگینی می‌کرد، گویی تیغ همان درد، پیش از آنکه بر ما بنشیند، بر جان آنان فرود می‌آمد؛ و ما از این همه مهر، بی‌خبر بودیم.در زندگی، کسانی بوده‌اند که از کنارشان ساده گذشته‌ایم؛ نه از سر بی‌مهری، بلکه از این گمان که نمی‌توان به همه توجه کرد.
غافل از آنکه برخی انسان‌ها برای حضوری معمولی در زندگی ما نیامده‌اند؛ آمده‌اند تا با مهرِ خاموش خود، زخمی را مرهم شوند، بی‌آنکه نامی از خود بخواهند. آمده‌اند تا روح خستهٔ ما را در سکوت، در آغوش بگیرند.
این شناخت، برای بسیاری از ما بهایی سنگین داشت. کاش همدلانمان را نه در روزهای جنگ و بحران، که در روزهای آرامش و لبخند می‌شناختیم؛ آن‌گاه که فرصتِ قدردانی هنوز از دست نرفته بود.و این، شاید عمیق‌ترین نشانیِ روزگار اخیر بر پیشانی ما باشد:گاهی زندگی، برای آنکه زندگیِ دیگری جان بگیرد، خود می‌سوزد.
از دلِ آتش، از میان خاکستر و دود، بذری خاموش بیدار می‌شود؛ ریشه می‌دواند، قد می‌کشد و روزی سراسر زمین را به سبزی می‌آراید.سبز بمانیم...
12:05 - 12 July 2026

121 Views