سر صبحی هوس چای نجف زد به سرمای بسوزد پدر هجر که سوزانده پَرم...
Replying toسر صبحی هوس چای نجف زد به سرمای بسوزد پدر هجر که سوزانده پَرم...
Replying toرفتم به او بگویم «من عاشقت شدم را»، ترسیدم از نگاهش گفتم عجب هوایی
Replying toغَم فرستاده ی عشق است ، عزیزش داریدکه غَريب است و زِ اقلیمِ وَفا می آید#عین_میم
Replying toبر قاسمی قسم که برقصد به خون خوددر خون خود تپیدنم احلی من العسل
Replying toپیچیده شمیمت همه جا ای تن بی سرچون شیشه عطری که دَرَش گم شده باشد؛#حب_الحسین_یجمعنا
Replying toدر انتظار تو چشمم سپید گشت و غمی نیستاگر قبول تو افتد،فدای چشم سیاهت؛):شهریار
Replying toخمره می بگذارید بر سر بالینم...مست خوابم ببرد خواب نجف میبینم
Replying toگویند سگان را به حرم راهی نیستتکذیب کنید من از نجف آمده ام#نجف
Replying toخون میچکد از دیده در این کنجِ صبوری ، این صبر که من میکنم افشردنِ جان است ...
Replying toمن خنده زنم بر دل ،دل خنده زند بر مناینجاست که میخندد دیوانه به دیوانه
Replying toآنقدر با چشم هایت دلبری كردی ك شیخجرات این را ندارد صحبت از منطق كندحد بی انصاف بودن را رعایت كن برو...ماندن تو می تواند شهر را عاشق كند (شایان مصلح )
Replying toگر میسر نیست ما را کام او عشق بازی می کنیم با نام او