اولین قدم را که در حرم گذاشتم، ماهیِ تنگ دلم خودش را به این سو و آن سو میزد..صدای مهدی رسولی می‌پیچد:<<بهم بگید دروغه، بهم بگید باز دوباره آقا سخنرانی داره..>>به خودم که آمدم، چشم هایم با سیل شور و داغی دشت خشک گونه هایم را سیراب کرده بودند.میان آن شلوغی، از میان مردان و زنان عاشق که گذشتم؛
جایی برای خودم پیدا کردم. نشستم، خیره شدم به روبه رویم و دوباره گریه گریه گریه..صدای هق هق ام که بالا گرفت، مدام میگفتم پس یتیمی دردش همینقدر سوزاننده است‌..مابین پاک کردن اشک هایم با سر آستین مانند یتیم های مظلوم، یادم افتاد امسال قصد داشتم برای عید برم تهران، نماز پشت سر اقا بخونم؛
گریه اجازه نگرفت، دوباره مهمان گونه های داغم شد‌.لُب کلام اینکه، سید علی آقای خامنه‌ای با دل ما چه کردی؟ سخت دلتنگت شدیمهر بار که یاد اوری میشود نیستی، قلبم را با حفره ای خالی میابم که دارد میسوزد..با این غم ها، سال هم در حرم تحویل شد و من دست از فکر شما برنداشتم؛یاد تبریک عیدت افتادم شکستم💔
تحویل سال ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۱۶ دقیقه حرم مطهر رضوی، دلتنگ سید علی خامنه ای.
23:07 - 20 March 2026

3 Reactions
234 Views