دلتنگی امشب، دیگر در واژهها نمیگنجد.نفسم بند آمده است؛ در تقلای جرعهای اکسیژن، فقط به شما فکر میکنم. به شما که پدر این مردم بودید؛ آنقدر بیادعا که دست مهربانتان بر سر همه بود، حتی آنان که قدر سایهتان را ندانستند و امروز، با رفتنتان، لبخند زدند.
