Feru
@Feri76
یادم هست، هم آغوشی ات را در انبارِ متروک،
پهلوی پسرانه ات زیرِ نورِ محوِ صبح می لرزید.
دهانی که جز نامِ مرا فریاد نزد،
و رانی که شلوارِ خشنِ کار از آن گریخته بود.
جهان بیرون، در کارِ سرکوبِ ما بود،
و ما، در کارِ فتحِ یکدیگر.
#جنگ
09:24 - 7 May 2026
356
Views
Replying to
@Feri76