دکتر مهدی رام

‌دکتر مهدی رام‌'s header picture
د

دکتر مهدی رام

@DrRam
شاعر - خطاط- نوازندهسلام مهدی هستم‌ همه اشعار فی البداهه سروده اینجانب می باشند مگر این که به صراحت یا در گیومه ذکر شود ممنونم از لطف و حمایت شما🌹🌹🌹🙏🙏🙏
مشهد مقدس
iri
Joined May 2026

Pinned post

@DrRam8 July 2026
ندیدمت ز نزدیک و تو در دل و جانم هستیبارز ترین مصداق سرو روان م هستیهر چیز که در عالم هستی دهد معنی عشقآن چیز همه هستی و بیش از آنم هستی #تشییع

یاران همه رفتند و باز میکده خالی شدغم تو آمد و ساکن همین حوالی شدخیال کردیم که زندگی چهچهه چلچله هاستخیال خام بود و خوش خیالی شد

پر از حدیث رفتنی پر از تب شکفتنیتو بهترین حادثه توچار راه دل منی وقتی که می‌خواستی بر ی دلمو بردی با خودت پر از ترانه کردی تو چمدون دل منو حالا حرفی نداری تو گفتنی تو که بهترین مصرع شعر منی

پنجره بیصدا شده حنجره بی هوا شده تو رفتی و توی دلمیه غم دیگه جا شده

تا چشم را وا میکنم غرق تمنا می شود هر جا گلی می شکفد عاشق و شیدا می شودمی‌نگرم من سوی گل منظور تو هستی و بساشکم ز دیده می رود باز دل رسوا می شود

بیا که کار دل از دست رفت و باز شب رسید. بیا که هنگامه جوانی و شور و شغب رسید. از دامن تو نمی دهند مرا مژدهٔ وصل،جانابیا که بی تو مرا جان به لب رسید.

در محفل رندان مرو ای واعظ مست، که تو را دست و سر و پا خواهند شکست. بیا به میکده که ساقی آنجاست.تا دامن لیلی بدهندت به دست

گفتم که شراب از می ارغوان می‌خواهم. گفتا که بیا، من از تو جان می‌خواهم.گفتم بدهم جان که ارزان باشد.گفتا که نگیرمت ، که من گران می‌خواهم.

درگیر بودم بین چشم تو و ابرویت. ناگهان افتاد چشمم بر زلف و گیسویت. چشم و ابرو و گیسو و زلف به کنار، مست کرد مرا عطر گردن گلبویت.

تا زلف بتان به دست داستان افتاده است. از مأذنه دو چشم ساقی، اذان افتاده است. پر کن زمی ناب ، شراب ارغوانی را؛ کاین جام به دست عاشقان افتاده است

بیا از چشمه خورشید شراب بنوشیم، عرق ماه بگیریم، و می ناب بنوشیم. بیا اگرچه شیخ گفت حرام است شراب، بیا به دل شب بزنیم و ثواب بنوشیم.

ای چرخ فلک! ز دیده خون می‌بارد دل. در مقدم او عطر جنون می‌بارد دل.در سینه اگر غمش نکارم چه کنم؟ هر دم ز غمش درخت خون می‌کارد دل

عشق است و جوانی و سر سودایتمی افتم ای عشق به دست و پایتخواب دیدم که سقف جهان سبز شدهرنگی شده دنیای من از رویایت

ای عشق آمدی و مرا نمک گیر کردیرفتی و مرا ز دوری خود پیر کردی ای عشق بیا دوباره برسر قراراز دیدن تو جوان شود پیر اگر برگردی

تک تک کبوتران در حرمت گریه میکنندآهوان دشت خاک پای ترا سرمه میکنندتو ضامن آهویی و از یمن دعای توفرشتگان حریمت زایران را بخشیده میکنند

مژده ای یاران صفر دارد به پایان می رسد هان بهار اولی* به کام یاران می رسدرو بساط عیش را آماده کن با صلواتوقت شادی ولادت رسول ایمان می‌رسد *ربیع الاول

ای در عزای تو سیاه پوش خورشید و ماهشب از بهر تو پوشیده پیراهن سیاههر کس به سر و سینه نزد در عزای تو عمرش تباه شد و پرونده اش سیاه

از تو چه پنهان دلم با تو شده چون کهکشان نیست در عالم کسی از رخ خوبت در امانچشم تو آشوب کرد و حال مرا بس خوب کردنیست در ین سرزمین دل جز از رخ خوبت نشان

آمده ای که بشکنی تو صف انتظار ها آمدنت مژده به دل بهارها بهارهاپیش نگاه تو جهان پر شود از عدل و سرورسه صد و سینزده سوارها سوارها

ای سر تر از عشق نگفتی کفنت کو کفن به چه کار است بگو تو که تنت کوقرآن تو بخوانی به سر نیزه شگفتاقرآن زلب پاره بخوانی دهنت کو