به سکوت دشت تنها نگهی دوباره سازم من از این سراب وحشت، دل و دین و جان ببازم همه رفته اند از این باغ، چه دهل دگر بگوید؟مگر این غبار حسرت ز دلم غمی بشویدنه صدای پای باران، نه نشان تیر آرش منم و نوای حسرت، من و این دل مشوشنشود بهار دیگر که زمستان به کمین است غم این سرای زیبا به فلک هم سهمگین است
00:18 - 5 April 2026