رفت و غزلم چشم به راهش نگران شددلشورۀ ما بود، دلارام جهان شددر اوّل آسایشمان سقف فرو ریختهنگام ثمردادنمان بود، خزان شدزخمی به گِل کهنۀ ما کاشت خداونداینجا که رسیدیم همان زخم دهان شدآنگاه همان زخم، همان کورۀ کوچکشد قلّۀ یک آه، مسیر فوران شدبا ما که نمک گیر غزل بود چنین کرد
با خلق ندانیم چهها کرد و چُنان شدما حسرت و دلتنگی و تنهایی عشقیمیعقوب پسر دید، زلیخا که جوان شدجان را به تمنای لبش بردم و نگرفتگفتم بستان بوسه بده، گفت گران شدیک عمر به سودای لبش سوختم و آهروزی که لب آورد ببوسم رمضان شدبا هر که نوشتیم چهها کرد، به ما گفت:مصداق همان وای به حال دگران شد
18:03 - 12 August 2026