برای روزی که دوباره این نوشته را بخوانم...شاید شماهم چیزی از میانش برای خودتان پیدا کنید
یه مدت نگران یکی از دوستام شدم؛ دوستی که مدتیه باهاش قطع ارتباط کردممیدونم این روزها حالش خوب نیست... چند بار براش پیام نوشتم و پاک کردم، حتی خواستم بهش زنگ بزنم، ولی منصرف شدممیدونیدارتباط با آدما خیلی چیزا به آدم یاد میده؛ مخصوصا وقتی با کسی آشنا میشی که نقطه مشترک باهاش داری
از علاقهمندیها گرفته تا نگاهتون به بعضی چیزای زندگی بعد یه روز، به هر دلیلی از هم فاصله میگیریاون موقع خاطرهها شروع میکنن به مرور شدن. یاد وقتایی میفتی که باهم حرف میزدین، میخندیدین، شعر میخوندین یا حتی ساعتها درد دل میکردین همهی اون لحظهها ارزشمندن و یادآوریشون حال آدم رو خوب میکنه
اما برای من، این بار خود فاصله گرفتن مهمتر از خاطرهها بودیه چیزی رو فهمیدم... گاهی مهربونیبیش از اندازه، قبل از هر کسی به خود آدم آسیب میزنهوقتی ازش فاصله گرفتم، تقریبا میدونستم واکنشش چی میتونه باشه و همون هم شداول خودم رو سرزنش کردم. گفتم چرا انقدر ساده بودی؟ چرا اعتماد کردی ؟
چرا انقدر ارزش و اهمیت دادی؟بعد، نوبت قضاوت اون آدم رسید با خودم گفتم چقدر خودخواهانه برخورد کرد... چقدر مطمئن بود که هیچ اشتباهی نکرده... چقدر راحت همهچیز رو از زاویهی دید خودش دیداما زمان که گذشت، کمکم به یه نتیجهی دیگه رسیدمشاید حق داشت... شاید اونم زخمهای زیادی با خودش حمل میکنه
شاید هیچوقت یاد نگرفته بعضی رفتارهاش میتونه آدم مقابلش رو عمیقاناراحت کنه. شاید حتی متوجه نباشه که گاهی بیتفاوتی هم میتونه به اندازهی یک حرف تلخ، دردناک باشه
از اون روز به بعد، تصمیم گرفتم هر وقت با آدمی روبهرو میشم، سعی کنم اول درکشون کنماگر تونستم، کمکی بکنم اگر نتونستم و زخمهاشون کمکم داشت به من هم آسیب میزد، محترمانه فاصله بگیرمفقط یه چیز رو هیچوقت فراموش نکنم...
این دنیا بیشتر از هر چیزی به مهربونی احتیاج داره شاید نتونیم زخم همهی آدمها رو درمان کنیم، اما میتونیم کاری کنیم که حداقل، یکی از آدمهای این دنیا بعد از دیدن ما، احساس کنه دنیا هنوز جای قابل زندگیتریه🤍🦋
19:48 - 28 July 2026