تمامِ پیچشِ افکارم، شده تمامِ پیچشِ زلفهای سیاهش...تپشِ نبضم، قلب و جانم در فکرِ چشمانش چنان بالا میزند که صدایش را اهالیِ ماه میشنوند.نمیدانم... نمیدانم؛ شاید عشق در همین تپشها و پیچشهاست؛ در نرسیدنها و در یادها زندگی کردنها...
iri@Ar_sahandi13 June 2026تمامِ پیچشِ افکارم، شده تمامِ پیچشِ زلفهای سیاهش...تپشِ نبضم، قلب و جانم در فکرِ چشمانش چنان بالا میزند که صدایش را اهالیِ ماه میشنوند.نمیدانم... نمیدانم؛ شاید عشق در همین تپشها و پیچشهاست؛ در نرسیدنها و در یادها زندگی کردنها...
@Ar_sahandi4 June 2026جوهری درونِ لیوانی پر از آب زلال افکندم. جوهر، اندکِ خود را در تمام آب آغشته ساخت و من برای بازگشت به آن زلالی، شروع به ریختن آب درونِ لیوان کردم.عقربهٔ ثانیهشمار بارها چرخید و ساعت را به گردش درآورد. ساعتهای متمادی برای پاکیزگیِ آن یک قطره جوهر تلاش کردم و در آخر، به زلالی روزِ نخست خود نرسیدم.
@Ar_sahandi2 June 2026حرفیست بر دل که بر خود لازم، لیکن بر همگان واجب!بههنگام خطا در امور دنیوی، خطا گریبانگیر خود و در ثانی دیگران خواهد بود.همانگونه که نگاشتند و نیوشیدیم: «چاه مکن بهر کسی، اول خودت، بعداً کسی.»این گفتوشنود نهتنها در امور دنیوی، بلکه در پسِ افکار آدمی نیز خود را نمایان میسازد.
@Ar_sahandi18 May 2026درختِ عمر، برگهای خود را بیهوده به دامنِ نسیم روانه میدارد و نصیب من، تماشای حسرتآلود و بغضاندود برگهای خزانِ درختِ عمرم است.نمیدانم حاصلِ این همه چیست: زحمت بسیار کارگر، یا سایهای برای خشکاندن عرقش.بااینهمه، به آینده این درخت امید دارم؛ چراکه اگر سایه خوبی ندهد، ورقهای سفیدی خواهد داد.
@Ar_sahandi15 May 2026طبق اسناد مربوط به بشقاب پرندهها، دانشمندان ناسا اخیراً یک سیگنال رادیویی متعلق به موجودات فضایی را که بیش از ۸ میلیارد سال پیش، تقریباً همزمان با شکلگیری جهان، ارسال شده بود، رمزگشایی کردند.در این سیگنال آمده است: « ایران دو هفته تا دستیابی به سلاح هستهای فاصله دارد».😂
@Ar_sahandi14 May 2026بتشکستن را چه حاصل؟ آنکه نخواهد بداند، نخواهد دانست!دانِچمنِ وجود را نباید زیرِ پایِ هر رهگذری افکند؛ چراکه نَفَسِعمرت، و بویِ لطیفَش را به زُبالهدانِ تاریخ خواهی سپرد!ابراهیم که زادهٔ آسمان بود، درونِ آتش فرو رفت؛ما که دیگر زادهٔ هیچیم!
@Ar_sahandi5 May 2026آدما هم عجیبنا؛خودشون زیر غذا رو خاموش میکنن،بعد سردی غذا رو گردنِ قابلمه میندازن… ☕
@Ar_sahandi1 May 2026داستانِ دنیا، داستانِ درختان و بهار است…همان شاخ و برگِ نشاطمندیکه ماهها در انتظار بهار نشسته تا شکوفههایش را برای ابر به ارمغان گذارد.و ابر، پاسخِ انتظارِ شاخه را تگرگ میدهد!تگرگی که لبخندِ شکوفه را، در نطفه میکشد…
@Ar_sahandi30 April 2026گویا حقیقت، از تلخیِ تلخترین خاطرهی انسان نیز تلختر است؛تلخیای که نه میتوان انکارش کرد و نه از آن گریخت.لیک گریزی نیست؛باید این زهرِ بیدارکننده را چنان پذیرفت که گویی شهدیست بر جان—که برخی تلخیها، نه برای رنج،که برای روییدناند.حقیقتِ عریان این است:
@Ar_sahandi29 April 2026آن دیگِ مس که از شوق نسیمت، سرخ گشته بود؛یخِ رفتار، گفتار و کردارت بهخود آوردَش.حال تو ماندی، تنگهای بسته، تحریمِ وارداتِ شعله و دیگِ مسی که روزبهروز، حرارتش را از دست میدهد.This post was deleted by the post author.
@Ar_sahandi27 April 2026به نقطهای رسیدهام که نقطهبهنقطهام زیر ضربِ نقطههاست.افکاری پُر از پایان، با شروعی نامعلوم.داستانی بیزبان، اما دارای تفسیری خوشخط. رویای لبریز از کابوس؛ دلخوشیای که دلِ خوش برایمان نگذاشته…