چرا بازار ارز به هم ریخت؟جهش کمسابقه ۲۰ درصدی نرخ دلار در کمتر از ۲۴ ساعت، صرفاً یک نوسان معمولی نیست؛ این رخداد را باید بهعنوان یک «شاخص آشکار از بههمریختگی بازار ارز» تلقی کرد—و نشانهای از آنکه سازوکارهای تعادلبخش بازار، دستکم در کوتاهمدت، از کار افتادهاند.آنچه در روزهای اخیر در بازار ارز رخ داد، نتیجهی همزمانی چند شوک در «انتظارات»، «عرضه ارز» و «اعتبار سیاستگذار» است. برای فهم این وضعیت، باید از تحلیلهای سطحی فاصله گرفت و به سازوکارهای عمیقتری که بازار ارز را در اقتصاد ایران هدایت میکنند توجه کرد.نخستین و مهمترین عامل، جهش در تورم انتظاری است. در اقتصادی که نرخ تورم بالا و مزمن است، نرخ ارز عملاً به شاخصی پیشنگر از انتظارات تورمی تبدیل میشود. هرگونه تیرهتر شدن افق سیاسی—بهویژه در زمینه مذاکرات خارجی و احتمال عدم حصول توافق—مستقیماً خود را در افزایش تقاضا برای داراییهای ارزی نشان میدهد. در چنین شرایطی، عاملان اقتصادی نه بر اساس وضعیت فعلی، بلکه بر مبنای «تصویر آینده» تصمیمگیری میکنند. وقتی این تصویر تیره است، تقاضای احتیاطی و سفتهبازانه برای ارز بهسرعت افزایش مییابد و بازار را از تعادل خارج میکند.دومین عامل، اختلال در سمت عرضه ارز است. اقتصاد ایران بهطور ساختاری وابسته به درآمدهای ارزی حاصل از صادرات نفت، پتروشیمی و فولاد است. هرگونه شوک به این بخشها، مستقیماً ظرفیت عرضه ارز را محدود میکند. در این میان، آثار جنگ چهل روزه و تخریب زیرساختهای صنعتی—بهویژه در زنجیره فولاد و صنایع پتروشیمی—نقش تعیینکنندهای داشته است.
کاهش تولید، اختلال در صادرات و افزایش هزینههای بازسازی، عملاً جریان ورودی ارز به کشور را تضعیف کرده است. در نتیجه، حتی اگر تقاضا ثابت میماند، بازار با کمبود نسبی ارز مواجه میشد؛ چه رسد به اینکه همزمان، تقاضا نیز در حال افزایش باشد.سومین مؤلفه، کاهش کارایی و اعتبار مداخله سیاستگذار است. بانک مرکزی زمانی میتواند نقش «بازارساز» را ایفا کند که از دو ابزار کلیدی برخوردار باشد: ذخایر ارزی کافی و اعتبار در میان فعالان بازار. در شرایط کنونی، هر دو عامل تضعیف شدهاند. محدودیت دسترسی به منابع ارزی و تجربههای پیشین کنترلهای ناموفق، باعث شده است که سیگنالهای سیاستی اثرگذاری گذشته را نداشته باشند. در نتیجه، حتی مداخلات ارزی نیز بیشتر بهعنوان فرصت خروج برای بازیگران بزرگ تلقی میشود تا عاملی برای تثبیت پایدار بازار.چهارمین عامل، شکاف فزاینده میان نرخهای رسمی و غیررسمی ارز است. این شکاف، خود به منشأیی برای شکلگیری انتظارات افزایشی تبدیل میشود. وقتی فعالان اقتصادی میبینند که نرخهای رسمی فاصله معناداری با واقعیت بازار دارند، این برداشت تقویت میشود که تعدیل نرخ اجتنابناپذیر است. در نتیجه، تقاضای پیشدستانه برای ارز افزایش مییابد و این خود به شتابگیری روند صعودی کمک میکند.برآیند این عوامل، شکلگیری یک «چرخه تضعیف ارزشپول ملی» است: شوک سیاسی، انتظارات تورمی را بالا میبرد؛ انتظارات بالا، تقاضای ارز را افزایش میدهد؛ کاهش عرضه ارز، این عدم تعادل را تشدید میکند؛ و ضعف سیاستگذار، امکان مهار آن را کاهش میدهد. نتیجه، همان جهشهایی است که در بازههای زمانی کوتاه اما با دامنه بالا مشاهده میشود.
نکته کلیدی این است که بازار ارز ایران بیش از هر چیز، بازاری انتظاری است. تا زمانی که چشمانداز سیاسی و اقتصادی کشور با نااطمینانی بالا همراه باشد و جریانهای ارزی پایدار تقویت نشوند، چنین نوساناتی نهتنها تکرار خواهند شد، بلکه ممکن است به سطوح بالاتری نیز منتقل شوند. بنابراین، بازگشت ثبات به بازار ارز، پیش از هر چیز نیازمند ترمیم «انتظارات» و «ظرفیت ارزی» اقتصاد است—دو متغیری که در شرایط کنونی، هر دو تحت فشار مذاکره با امریکا قرار دارند.
14:12 - 29 April 2026