80 KB
kpPinned post
@Arakawa5 خرداد 1405خداحافظی کردم ولی دلم نمیاد از این کامیونیتی دل بکنماگه ممکنه براتون حتما تو X صفحه بسازید و منو هم پیدا کنید با هشتگ #گنگ_تعاملیاحساس غربت میکنم اونجا
@Arakawa31 اردیبهشت 1405۱۰ ۱۱ سالم بود رفته بودیم ده برای آبیاری باغ ، ساعت ۳ نصفه شب وقت آبمون بود تو راه برگشت با داییم بحثم شد که من نمیترسم که تنهایی برگردم این مسیرو اونم گفت باشه پیاده شو از ماشین این مسیرو مستقیم بیا از قبرستون و مرده شور خونه رد شو بیا خونه منم گفتم باش...
@Arakawa28 اردیبهشت 1405از عجایب یخچال آسایشگاه پستی پادگان براتون بگماینه که تابستون درشو باز میکنی یه طبقه شورت و جواب آویزون کردنزیرشم آب گذاشتن تو پارچاینا به کنار فقط اونی که آدامس جویده شدشو میزاشت فریزر بعدا دوباره میومد برمیداشت مصرف میکرداولین باری که این صحنه رو دیدم دگرگون شدم و دیگه اون آدم سابق نشدم
@Arakawa26 اردیبهشت 1405تابستون پارسال فرماندمون دستور داده بود منو یه سرباز دیگه برای کادری ها شربت لیمو درست کنیمشربتو درست میکردیم ، یخ میرفتیم میگرفتیم تو دستامون (ظرفشو نمیدادن) مینداختیم تو کلمن بعد یه ساعت میومدیم در کلمن رو باز میکردی یه لایه سیاه روش بود مورچه هایی که توش رفته بودن رو در می آوردیم عادی شده بود